X
تبلیغات
صدای جاودان
شرح زندگی نامه داریوش
این مصاحبه در حدود ۴ سال یا ۵ سال پیش انجام شد و ۲۳ دقیقست که من از دقیقه دهم به بعد مینویسم چون ۱۰ دقیقه اول در مورد اعتیاد است که داریوش درامد خود را در این راه گذاشته.

سوال:اقای داریوش شایعه شده که شما علاقه دارید که دوباره برگردید به ایران و ما نامه هایی داشتیم از شنونده هامون از ایران که در گفته بودن که شما نامه ای داشتید به وطن که میخواهید برگردی جریانش چیه؟

داریوش: عرض کنم ما برمیگردیم بلاخره به سرزمینمون و من یک نامه ای به وطن دارم که اینه:یاران منشینید خاموش ایران در سایه دار است زیر ساتور تبه کاران است منشینید خاموش در کشور ما سرب سوزان است پاسخ گر بپرسی از عدالت هر راه دیگر بود مسدود جز راه رضالت. من خیلی وقته دلم میخواد برگردم مخصوصا در شرایط فعلی نوشتن در روزنامه داریوشو به کیش دعوت کردن و همچنین مجلات روزنامه ها مینویسن قلم اگه بی صحاب باشه هر چی باشه مینویسه نتیجتا باید خواننده عاقل باشه من اگه بخوام قبول کنم چرا کیشو قبول کنم چرا یواشکی برم کیش بکونم؟میرم وطن داخل سرزمینم داخل مرکز کارمو ادامه میدهم. امیدوارم یک روزی پیش بیاد .نوشتند پاسپورت تقاضا کرده اینا کماکان شایعاتی هست.اما من بسیار علاقمندم که برگردم تا حدی که حقوقه من رعایت بشه.و من برای خودم شرطو شروطی دارم.

سوال:شرطو شروط شما برای بازگشت به ایران چیست؟

داریوش:شرط من برای بازگشت شرط جالبیه.قله ی دماوند دورش صحنه بزنن((با خنده)) و مردمم دور دماوند بشینن منم بیام بگم ایران در سایه دار است منشینید خاموش.((ادامه ترانه ی نامه به وطن است))

سوال:اقای داریشو شما الان در لندن هستید کنسرت مشترکی هم خواهید داشت با امید من دوست دارم بدونم شما البوم جدیدتون در چه مراحلی هست و البوم صفر خیلی ها دوست دارن بیاد بیرون؟

داریوش:در مرحله اول خوشحالم با این نازنین امید عزیز همکاری داریم امشب امید برای من خیلی عزیز خواننده بسیار خوبیست انسان با شخصیتیست و دوست دارم در این رابطه بیشتر همکاری کنیم با جوانها.کماکان مشغول چند تا البوم هستم یکیش باید در همین اواخر بیاد صفر هست با همکاری دوستانم اقای فرید زلاند اشعار اقا جنتی عطایی اقای اردلان سرفراز و یک توضیحی است سال صفر در رابطه با جواب سال ۲۰۰۰ که دیدگاه شاع به یک جهان بینی تازه اشاره میکنه

+ نوشته شده در  88/04/29ساعت 1:52  توسط نرگس   | 

سلام به تمامی دوستان داریوشی.اینبار میخواهم در مورد مصاحباتی که در مورد داریوش بوده و نظرات بعضی ها((شبخیز و زن شبخیز و شهبال شبپره و شهرام شبپره و ارمیک و عمو پورنگ))رو درباره داریوش بنویسم که تمامشون داریوشو بزرگترین خواننده ایرانی نام بردند.

شبخیز:شبخیر در مصاحبه او که داریوشم مهمان او بود گفت داریوش بزرگترین خواننده ایران امروز مهمان برنامه ماست و خیلی خوشحال هستیم که دعوت ما رو پذیرفت ....

زن شبخیز:اخیرا تو یکی از برنامه هایی که زن شبخیز بیوگرافی خوانندگان رو نشون میداد نوبت داریوش شد و حدود ده دقیقه بیوگرافی و عکسهای داریوش رو نشون داد و وقتی تموم شد زن شبخیز گفت اینم از ابر مرد موسیقی ایران که خودم خیلی دوسش دارم.و در ادامه گفت:خوانندگان بسیار خوبی داریم که در سبک خودشون عالی هستند اما باید واقعیتو قبول کرد و پذیرفت که داریوش بهترین هست و سلطان همشونه و هر خواننده ای طرفداران مخصوص به خودشونو دارن اما باید قبول کرد داریوش بهترینه.

شهبال شبپره:در برنامه ای که شهبال شبپره داریوشو دعوت کرده بود همراه کامران و هومن و اقای زمانی اقای شهبال به خاطر حضور داشتن داریوش بسیار خوشحال بودن و گفتند:داریوش اسطوره موسیقیه ایرانه و تنها خواننده ای که ۷۰ ملیون هواشو دارن و با او هستند و کسه دیگه ای داریوش نمیشه و تکه ولی شاید دو نفر باشن که هفتاد ملیون پت این خواننده ها باشن که بدون شک حتما داریوش اولیست و اگه دومی باشه من اولی شو نمیشناسم((یعنی داریوش اوله)).

شهرام شبپره:همه میدونیم که شهرام شبپره خواننده از خود راضی و به معنایی غدی هست و پشت سره تمام خواننده ها حرف میزنه.اما من مصحابه ای از او دیدم که گفت:خوانندگان خوب زیادی داریم ولی خوانندهایی که سبک تند میخوانند عین من کار بزرگتری و سختری انجام میدهند اما الان داریوش پر طرفدارترین و بهترین خواننده ایرانه و نمیدونم چرا.

ارمیک:با داریوش مسافرتها خیلی خوش میگذشت با همدیگه یکجا که با هم کار میکردیم ماسفرت میرفتیم داریوش خیلی اخلاق به خصوصی داره خیلی تو خودشه و کمتر میخنده و ما وقتی داریوشو میخندوندیم خیلی کار بزرگی میکردی.گاهی پشت اتوبوس مینشست داریوش و سردش بود و یکدونه پتو مینداخت روش  و ما اون جلو من و بچه های دیگه میگفتیم میخندیدیم.و اون کسی که برنامه واسه ما گذاشته بود خوب بلد نبود اتوبوس برونه اون یهو میزد رو ترمز داریوش اون پتو که رو سرش بود از اون پشت یکدفعه بدو بدو میدویید جلو و تقریبا میخورد به شیشه و به راننده میگفت داشتیم فدات شم و دوباده میرفت عقب میشست.

عمو پورنگ:همو پورنگ یکی از مجریان معروف تلوزیون قدیم بود و خیلی محبوب هم بود که در یکی از مصاحباتش در یکی یا دوسال پیش از معرفت داریوش میگه:من گرسنم بود به داریوش گفتم که پول داری؟گفت برای چی؟گفتم گرسنمه .گفت چی میخوای ؟گفتم میخوام یه کبابی یه نونی بخرم.گفت نه یعنی چی من الان خودم میرم واست میخرم .گفتم داریوش تو با این محبوبیتت و مقامت نمیخوام بری بیرون کباب بگیری.گفت نه عمو من الان میرم میگیرم .گفتم به من پول بده قرض .گفت نخیر  . رفت و برگشت و نون و کباب خوبی گرفته بود و اومده بود ((خوب گوش بدیدا ببنید این ادم وقتی پایه معرفت بیفته رفیقه)) گفتم این داستان چی بود تو بلند شدی رفتی اونجا واسه یه نون کباب برای من.خوب من خیلی خجالت میکشم .گفت ببین عمو منم پول نداشتم ولی از من میدونستم پول نمیگیره .

عمو پورنگ میگه واقعا من هیچوقت مزه ی این همه مردونگی و ابوهت این اندازه حس نکردم واسه همینه بهترینه.

پویا خواننده:در مصاحبه داریوش با شبخیز در که داریوش کت سیاه پوشیده بود پویا خاننده زنگ میزنه و میگه:با سلام خدمت داریوش عزیز سرور عزیز من .د:خواهش میکنم لطف داری سلام از بندست.پ:واقعا خیلی خوشحالم که احساس مردمو به این صورت میبینم قربان تو برم.و خواستم زنگی بزنم و بگم که فقط مردم نیستند که شما رو بهترین میدونند و دوستون دارم بلکه تک تک هنرمندان کارنامه هنریتونو در هز سطح و لیولی که هستند واقعا مدیون شما سرمور عزیزمون هستیم و بهترینید.و پیشکسوت همه ی ما هستی و همه ما به شما افتخار میکنیم که بزرگ کشور ما هستی و واقعا مثل یک خدا در قسمت موسیقی هستی. د: محبت دارید شما زبانم قاصد از این همه بزرگواری شما نیست.

سیاوش خواننده:در مصاحبه ای دیگر با داریوش که شبخیز تهیه کرده بود و این مصاحبه ۳ ساعت هست نتونستم تلفون سیاوش شمس رو پیدا کنم ولی تا اونجایی که یادمه میگه:داریوش جان الگوی تمامی هنرندان هستی و اگه نبودی معلوم نبود موسیقی وجود داشت یا نه من به شما افتخار میکنم که بهترن هستی و رقیبی نداری .... .

قربون داریوش که براش جون میدم.

+ نوشته شده در  88/04/19ساعت 21:3  توسط نرگس   | 

داریوش سالهاست داره میخونه تو این مدت اهنگای زیادی خونده که در دسترس مردمه اهنگای زیادی هم خونده که کسی نداره و قرار بوده به بازار بیاد که نیومده . در بعضی از اهنگا داریوش نشان داده که دنبال چیزی میگرده و منتظر یه شخصه که داره براش میخونه. حالا اون شخص کی میتونه باشه؟ ((امام زمان؟ گشتاسب؟ زردتشت؟ ...)) یکی از دوستان ثابت کرده بود که داریوش زردتشتی بوده که الان مسلمان شده. من دلیل و اثبات اون دوست رو براتون مینویسم قضاوت با شما.
 
داریوش در ترانه ندیم میگه:
 
در ذهن من تنها تويي بالاتر از پندار من
اي تكيه گاه هستي ام اي برتر از گفتار من
اي مايه كردار من
 
این سه کلمه مثلث زردتشت است که زردتشت میفرماید هر کس این ۳ را داشته باشه یعنی فکر خوب گفتار خوب و عمل خوب همیشه در زندگیش موفق است . و داریوش در ندیم از این ۳ عنصر میگه. شاید بگید خوب داریوش از حضرت علی هم گفته پس مسلمانه ولی ببنید دوستان حضرت علی یه شخص است نه دین و داریوش از شخص حضرت علی خوشش میاد و الگوشه اما دلیل نمیشه مسلمان باشه مثل دوسته من که مسیحیه او هم حضرت علی رو دوست داره . اما داریوش در این ترانه داره از ایین و از دین زردتشت حرف میزنه از مثلث و سخت زردتشت پس احتمالش بیشتره که زردتشتی بوده.و هر دینی یه ناجی داره . ممکنه داریوش داشته برای ناجی خودش میخونده که شاید گشتاسب بوده. من هیچی رو مطمین نیستم فقط حرف است اینها.
 
برای کسانی که خیال میکنند ندیم عاشقانست:
 
 
اي نديم روز و شبم اي همدم ديرين من        (( ایا ندیم روز و شب داریوش میتونه یه دختر باشه؟))
اي نشان عشق و وفا اي مايه ي تسكين من ((ایا نشان عشق و وفا و تسکین دهنده ی داریوش یه دختریه؟))
عاشقتر از عاشق تويي اي باني آسايشم
دل داده ي لايق تويي اي مايه ي آرامشم
اي ناجي عشق آفرين تو محرم راز مني     ((باز هم داریوش از ناجی میگه کسی میتونه محرم راز داریوش باشه که از نادیده ها خبر داشته باشه پس در حال حاظر نمیتونه تو این دنیا باشه))
اي آشنابا درد من تو شعر آواز مني     (( اشنا با درد داریوش کسی نیست جز اون شخص که داریوش میگه تو شعر اوازه منی نه تنها این اواز بلکه اوازهای دیگه که در ادامه تفسیر میکنم اهنگا رو))
سوز مني ساز مني عاشق تر از عاشق تويي
اي باني آسايشم
دلداده لايق تويي اي مايهء آرامشم
در حريم انديشه ام پروانه ي خوشبال مني
اي هميشه مقصود من تو كعبهء آمال مني  (( این ترانه یه ترانه عرفانی است داریوش میگه تو کعبه امال منی یعنی هدف و اینده من تویی از تو میخونم مقصودم تویی کعبه من تویی))
عاشقتر از عاشق تويي اي باني آسايشم
دل داده ي لايق تويي اي مايه ي آرامشم
در ذهن من تنها تويي بالاتر از پندار من  (( و در پایان نشان و مثلث زردتشت رو میگه یعنی همه ی این حرفا رو به اون ناجی از دین زردتشت داره میگه))
اي تكيه گاه هستي ام اي برتر از گفتار من
اي مايه كردار من
عاشقتر از عاشق تويي اي باني آسايشم
دل داده ي لايق تويي اي مايه ي آرامشم
عاشقتر از عاشق تويي اي باني آسايشم
دل داده ي لايق تويي اي مايه ي آرامشم
 
 
 

 
 
اما ۲ ترانه دیگری که داریوش خونده و ربط به زردتشت داره به خود رسیدن و حادثه است . زردتشت یه معلم بوده نه پیامبر بوده نه چیزی اما از اولین کسانی بود که از خدا میگه زردتشت در مورد خدایی که بهش ایمان داشته میگه که خدای من در این جمله است .
 
گر به خود ایی       به خدایی رسی
 
این حرف زردتشت در مورد خدای دینشه. داریوش ترانهای به خود رسیدن و حادثه رو به این دلیل خونده .
ترانه به خود رسیدن که از اسمش معلومه و تفسیر شدست (( از تو به خود رسیده ام این که سفر نمیشود )) ولی در مورد ترانه حادثه. اردلان سرفراز میگه بزرگترین حادثه برای هر انسان رسیدن به وجود خوشه رسیدن خویش به خویشتن است که این ترانه رو سرودم یعنی حرفای زردتشت.
 
صحبت داریوش با خویشتن خود:
 
 
گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی    ((گفتم تو چرا دور از دسترس منی و نمیتونم بهت برسم؟))
گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی اما تو نقابی (( گفتی که من با تو هستم ولی تو در خواب هستی و نمیبینی))
فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی  (( گفتم پس کجایی و چطور میتونم بهت برسم؟))
گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی (( گفتی که مرا بخواه و تصمیم بگیر تا بتونی به من برسی))
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش ((اگه تصمیم گرفتی باید رو تصمیمت بمونی و از سختی ها عبور کنی))
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش (( بدون که در این راه حادثه های زیادی در راهته )) .....
هر منزل این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابیست که بر سینه خاک است
در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است
نقش تن ماریست که در خواب کمین است
در هر قدمت خار هر شاخه سر دار
در هر نفس آزار هر ثانیه صد بار
گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا
گفتم که نشانم بده گر چمشه ای انجا ست
گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست
گفتم که در این راه کو نقطه ی آغاز
گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز
 
دیدیم که داریوش در این ترانه هم نشانه هایی از حرف زردتشت رو داره میخونه . داریوش در اهنگی به نام کفر نامه میگه:
 
من زه زاده مسلمانمو هیهات چنین   سر نیزه ی کفار بدیدم که به قرانم رفت.
 
بدون شک داریوش وقتی به دنیا اومد مسلمان به دنیا اومد و بعد دینشو عوض کرد و زردتشتی شد(( البته همه ی اینا حدس است و نظرات هست)) و از این بیت بالا میشه این جمله رو فهمید.
 
داریوش از اون ناجی میگه تو اهنگاش ولی من نمیدونم اون ناجی کیه اگه از طرف زردتشته پس الان که داریوش مسلمانه(( مسلمان شدن داریوش هم در جلوتر تفسیر میکنم و نظر دوستمو میگم)) ناجیش کیه؟ اما حالا الان ترانهایی رو میگم که داریوش داره از اون ناجی میگه و دنبالشه.(( الان کافی نت اینجا داره میبنده اگه دیدید ننوشتم بدونید فردا ادامشو مینویسم))
 
ترانه همیشه غایب : یه نفر میاد که من منتظر دیدنشم یه نفر میاد که من تشنه بوییدنشم. این ترانه به صورت مستقیم به اون ناجی اشاره شده و اصل این ترانه برای خوندن داریوش ساخته شد که به خاطر زندان رفتن داریوش فریدون فروغی این ترانه رو میخونه ولی چون داریوش هدف و راهش مشخص بود و اصلا این ترانه ربط داشت به ذهن داریوش داریوش بعد این ترانه رو میخونه.
 
ترانه ندیم : ای ندیم روز و شبم ای همدم دیرین من. که در بالا تفسیرش کردم که برای زردتشت خونده.
 
ترانه نشانی از تو میبینم: نشانی از تو میگیرم سراغی از تو میگیرم. میتونید در بند زیر این ترانه ببنید که باز هم داریوش مستقیما به این موضوع اشاره میکنه و سراغ اون ناجی رو میگیه راستش داریوش داره برای کی میخونه؟:
 
من اينك در رواق كهكشانها در آوای حزین كاروانها
درآن رنگین كمان پیرو خسته در آن اشكی كه بر مژگان نشسته
درآن جامی كه خالی مانده از می در آوایی كه برمی خیزد از نی
نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم
نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم
نا تمام من: تمام نا تمام من با تو تمام میشود(( ۱۰۰٪ نمیتونه عاشقانه باشه و نا تمام داریوش با یه دختر تموم بشه پس از همون ناجی داره میگه. ))
 
چکاوک: این ترانه سالهای پس از اون ترانها منتشر میشه و داریوش از اون ناجی خوندن نامید میشه و اینطور میگه:
 
 کـجــاي ايـن جــنـگـل شــب  (( کجای این دنیا پنهون شدی و نمیای ))
پنهون مي شي خورشيدکم
پشـت کدوم ســد ســکـوت  
پـر مـي کــشــي چــکـاوکم

چرا بـه من شک مي کنی  ((من که سالها برای تو خوندم چرا نمیای من که عشقم تو هستی و مقصدم تویی پس چرا نمیای))
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو

نزار که عشق من وتو  (( و داریوش در ادامه میگه نزار که عشق من تو اینجا به اخر برسه اگه نمیخوای بیای))
اینجا به اخر برسه

معجزه خاموش: ای معجزه خاموش یه حادثه روشن شو.

من دنبال ان کس هستم که ان کس تو باشی

رازه پروازه من از من چاره ی مبهس تو باشی:این بیتی از اهنگه جدید داریوش در البوم جدید هست که داریوش داره باز هم مستقیما میگه من دنبال ان کس هستم.

 در مورد نا تمام بالا گفتم اما داریوش در ترانه راهی میاد میگه :

به این همیشه نا تمام                زمان اگر  امان نداد

یعنی داریوش میگه من به هدفم که اون ناجیه نرسیدم و میگه اون ناجی هیچوقت نمیاد . به این همیشه نا تمام . یعنی تمام نا تمام داریوش تمام نمیشه با اون شخص که تو شعرای داریوش بود حالا یا امام زمان یا زردتشت یا گشتاسب یا ... کسی نمیدونه.
 
اما گفتم داریوش مسلمان شد از کجا البته خود من به شخصه زیاد این مطلب رو قبول ندارم اما نظر اون دوست رو مینویسم بعد قضاوت با شما. میگوید داریوش از وقتی ترانه صبح بهار میخونه مسلمان میشه . حالا من شعر این ترانه رو مینویسم و بعد در موردش کمی توضیح میدم.
 
 
ببار ای ابر باران بار ، باران را
بيار ای شرشر باران ، بهاران را
رها کن رود عاشق ، تن سوي دريا
بجوش اي چشمه ي پاک ، از دل صحرا
زمين بشکاف از هم ، باغ برپا شو
جوانه سر براور ، غنچه گل وا شو
نسيم از ره بياور عطر فردا را
پرنده ، صبح شد ، بيدار کن ما را
مؤذن ، بانگ برکش ، خلق برخيزد
بخوان نام خدا ، تا ديو بگريزد
شهادت ده ، گواهي کن ، گواهي خواه
بگو اين ، اين و آن ، آن ؛ هر چه خواهي ، خواه
بگو شب رفت و خط فاصله پيداست
به چشم باز بيداري که بر فرداست
سپيدی رو به بالا مي رود در کوه
سياهي رو به بستر هاي خواب آلود
کنون ؛ صف در صف هم خيل بيداران
کنون ؛ بستر به بستر ها ، سبک باران
گواهي کن ، گواهي کن ، گواهي کن
مرا از خويشتن تا خويش راهي کن
من ام ابر و , ببارانم ، ببارانم
برويانم ، برويانم , بهاران ام
روانم کن به دريا ، رودبارام من
بجوشانم به صحرا ، چشمه سارام من
زمين ام ، مي شکافم ، باغ برپاي ام
نسيم ام ، گل فشان ام ، عطر فرداي ام
پرنده ، خود من ام ؛ پرواز ده من را
خود صبح ام ؛ صفاي ذات ده من را
ببر نام خدا ؛ ره توشه بردارم
گواهي مي دهم عزم گذر دارم

 

دوستان اگه شعر رو بخونن بهتر میتونن قضاوت کنن. اما اصل شعر در دو قسمت است یه قسمت اونجا که میگه:


مؤذن ، بانگ برکش ، خلق برخيزد
بخوان نام خدا ، تا ديو بگريزد
شهادت ده ، گواهي کن ، گواهي خواه
و قسمت دیگه که داریوش بسیار التماس امیز و با لحنی ارام و طلب بخشش میگه:

گواهي مي دهم عزم گذر دارم

شاید داریوش چون اول مسلمان بود و بعد زردتشتی شد و بعد مسلمان شد به این صورت طلب بخشش میکنه و حتی یه اهنگم میخونه در این مورد. ممکنه همه ی این حرفا درست باشه ممکنه هم نباشه اما ما از روی شعرایی که داریوش خونده داریم میگید اگه داریوش دوست نداشت این حرفا گفته بشه این اهنگا رو نمیخوند.قضاوت با شما

 

 

 

بدون شک داریوش تنها خواننده ای که ترانهایی که به هم خونده به هم ربط داره و سر سری شعر انتخاب نکرده . به قول یکی از دوستان مهمترین شخص کسیه که شعر میگه اما مهمتر از اون کسیه که شعر رو انتخاب میکنه از بین ۱۰۰۰۰ تا شعر و مهمتر از اون کسیه که شعر رو میفهمه .داریوش شعرای زیادی رو گفته که به هم ربط داره و ممکن بوده که داریوش مثلا شعری رو بگه و ۱۰ سال بعد نظرش عوض بشه و یه اهنگ دیگه بخونه که به همون اهنگ ربط داشته باشه اما داره نظرشو به نوعی دیگه میگه و حتی ممکن بوده داریوش یه اهنگی رو بخونه و اهنگه دیگه ای هم بخونه برای تکمیل اون اهنگ . مثلا ترانهایی که به هم ربط دارن کل اهنگ به هم ربط داره میشه این ترانها رو مثال اورد:

سال ۲۰۰۰ و سال صفر - شقایق و وعده ما لب دریا (( اینو خود داریوش در کنسرت ۱۳۸۵ دبی که منم بودم گفت)) - حادثه و به خود رسیدن و .... .

 

اما اینها ترانه هایی بودن که کل اهنگ به هم ربط داشت اما داریوش خیلی ترانهاش اکثرش بیت بیت به هم ربط دارن مثل خوبی دوستم امیرحسین اورد :

 پرنده مهاجر - حریق دریا - جنگل:

جنگل:

جغدا تو گوش هم مي گن
پلنگ زخمي مي ميره

پرنده مهاجر:

مثل يك پلنگ زخمي پر وحشته نگاهم

حریق دریا:

بذار پلنگ زخمی هم
برای یک بار که شده
قاب بگیره مهتاب تو

که وقتی از داریوش سوال شد داریوش گفت منظور شما جوانهای زخم خورده اید . اما منظور اینه که ترانها به هم ربط دارن.نمیاد کفتر کاکل به سر بخونه واسه پول .

دوستان تعدادی از این مطالب حرفای من نیست مثل این که داریوش قبل انقلاب دوست داشت خمینی بیاد اینها حرفای یکی دیگست که الان مینویسم .

 

ایا داریوش وقتی از ایران خارج شد پشیمون شد؟ فکر میکرد که طوری دیگه ای میشه و نشد؟ و ایا فکر میکرد با دوستانی و همکارانی که از ایران خارج شد میتونه کاری کنه و همبسته بشه و دلش به اونا خوش بود؟ در شعر نازنین ببنید داریوش میگه:
هجرت سرابی بود و بس خوابی كه تعبیری نداشت
هر كس كه روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشتر

داریوش فکر میکرد که اون کسانی که در ایران با داریوش یار بودند هم در بعد انقلاب هم با داریوش خواهند بود ولی داریوش رو تنها گذاشتند و هر کس به جایی رفت :
در غربت من مثل من هرگز كسی تنها نبود

فکر کنم داریوش پشیمون شد که از ایران خارج شد(( البته اون موفق رو میگم)):
اینجا بجز درد و دروغ هم خانه ای با ما نبود/
داریوش بعد انقلاب اعتیادش به اوج رسید تو غربتم بود و به نظر هم پشیمون میومد و اعتیادش روز افزود شد:
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم

منظور داریوش به خود فرو رفتن ایا اعتیاد هست؟
.
اما یه مطلب ایا داریوش قبل انقلاب خمینی رو قبول داشت؟ داریوش در ترانه گل زیره میگه:
رهایی ریشه ما بود
همه اندیشه مابود
یعنی همه اندیشه داریوش رهایی بود اما رهایی به دست کی فکر کنم منتظر خمینی بودن اما بعدش:
ولی در ان روی سکه تبر بر ریشه ما بود
گلو گلدونو گلخونه شده امروز یه ویرونه
سر فواره ها خونه ببین مردن چه اسونه

ولی در ان روی سکه یعنی انطور میخواستند اما نشد .

 

در کلیپ یاور از ره رسیده با من از ایران بگو نگاه کنید اولش داریوش وقتی ترانه شروع میشه و میگه:

 یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
از فلات غوطه ور در خون بسیاران بگو
باد شبگرد سخن چین پشت گوش پرده هاست
تا جهان آگه شود بی پرده از یاران بگو
با من از ایران بگو؟
 تا اینجا داریوش لب نمیزنه و فقط گوش میده و بعدش که میگه:
شب سیاهی می زند بر خانه های سوگوار...

داریوش از اینجا شروع میکنه به لب زدم و خوندن . به نظر من علتش اینه که تا اونجایی که میگه با من از ایران بگو چون به صورت سواله نمیخونه و انگار دلش داره این سوال رو میکنه ولی بعد از اینکه جواب میده: شب سیاهی میزند... این جواب سوال با من از ایران بگو است جوابشو داریوش داره به دلش میگه و لب میزنه  . الان شاید خیلی ها نفهمن من چی میگم اما وقتی کلیپو ببنید متوجه میشید کلیپ در یوتوب هم هست.


بر نارفیقان شرم باد= رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند = ما ظاهراً رفیقان بس نارفیق بودیم هر پشه اعتمادی زخمی به خنجر کردیم
داریوش یه جا داره از نارفیق گله میکنه یه جا هم خودش رو نارفیق میدونه .

در مورد کلیپها:

عجیبترین کلیپها کلیپهای داریوش است مثلا داریوش در کلیپ نا تمام من چرا یقهش پاره میشه و چرا وقتی از اسمون مایع به زمین میریزه و داریوش کاغذی رو پرتاب میکنه رو زمین اون کاغذ اتش میگیره . یا در کلیپ اجازه داریوش شمع ها رو لقد میکنه و رد میشه . یا در کلیپ حادثه زمانی که بهمن مفید میخواد مشروب رو بده به داریوش و داریوش دستش رو دراز میکنه روی انگشت شست داریوش و انگشت کوچیکه داریوش انگار چس زخمه یا انگار دور انگشتشو بسته ولی وقتی مشروب رو به دست میگیره اون دو پارچه دور دسته داریوش نیست؟!!!. واقعا کار داریوش درسته.

ترانه دیوار من از این ترانه این رو فهمیدم که داریوش خودش نبود هر کاری میخواست کنه باید از کسی اجازه میگرفت و بقیه واسه داریوش تصمیم میگرفتند یه چیزی شبیه اینکه ازادی نداشت. مثلا ترانه سیاسی که خوند و رفت زندان بعدش برای داریوش تصمیم میگرفتند که چی بخونه و داریوش رو مجبور کردند که رسول رستاخیز و طلایه دار رو بخونه و داریوش در ترانه دیوار از این میگه که نفهمید چه بود و چه کار میتونست بکنه که نزاشتن و حسرت میخوره که میتونست خیلی بیشتر از ذات و نفسه خودش استفاده کنه اما حیف که نزاشتن:
هنگامه حیرانی است خود را به كه بسپاریم؟
تشویش هزار آیا وسواس هزار اما
یك عمر نمی‌دیدم در خویش چه‌ها داریم
دردا كه هدر دادیم آن ذات گرامی را
ما خویش ندانستیم بیداریمان است خواب
گفتند كه بیدارید گفتیم كه بیداریم

این ربط ۳ بیت رو از ۳ اهنگ داریوش ببنید:

نه پشت سر راهی دارم ، نه راهی پیش رومه

پشت سر پشت سر پشت سر جهنمه رو به رو رو به رو قتل گاهه ادمه.

 پشت سر پلها شكسته پیش رو نقش سرابی

 

 

 

 وقتی داریوش میخواست از ایران خارج بشه فکر میکرد میتونه با همکاران خود همبسته باشه و به زودی به ایران بر گرده  اما نشد:
که آن عهد که بستیم رفیقان بشکستند.
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند.
ما ظاهرا رفیقان بس نارفیق بودیم.
بر نارفیقان شرم باد.
الهی در شب فقرم بسوزان ولی محتاج نامردان نگردان.

هر كسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم كه همه كار و كسم شد.

ولی داریوش فکر میکرد میتونه برگرده که میگه:
 پشت سر پلها شكسته پیش رو نقش سرابی

 

آواز خون كوچه ها شعراش و از یاد برده بود (( اواز خان کوچه ها یا میتونه داریوش باشه یا ایرج ))

میون این همه كوچه كه به هم پیوسته کوچه قدیمی ما((داریوش و ایرج)) کوچه بن بسته

 

در مصاحبه داریوش با شهرام همایون شهرام میپرسه داریوش چرا ما تلوزیونها و گروهای سیاسی با هم هماهنگ نمیشیم و یه گروه قوی تشکیل بدیم . داریوش میگه کلمه من هر کس دوست داره خودش باشه و بگه من . و سالهای پیش در ترانه ام گفتم :


کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم (( ترانه رهایی و شهرک تهران جلوس که ... بعدا سرش بحث میکنیم))


ولی داریوش رهایی رو قبل انقلاب خوند و آینه رو بعد انقلاب . داریوش قبل انقلاب که رهایی خوند واسه ترانه رهایی در سال 1353 به زندان افتاد شاعر مسعود امینی .و ترانه کاملا سیاسی و حرف از ازادی و رهایی میزنه که مردم دست به دست هم بدن و به خیابونا بیان (( همچین منظوری هست تو ترانه رهایی و در این بیت)) و سال 1357 این اتفاق رو دیدیم ولی بعد انقلاب داریوش میگه من و ما کم شده ایم خسته از هم شده ایم. به روز ما چی اومده من و تو خیلی کم شدیم.

من و ما کم شده ایم٫ خسته از هم شده ایم
 روز ما چی اومده ٫من و تو خیلی کم شدیم

 

 

 

داریم میبینید که چقدر ترانهای داریوش به هم ربط داره کلی مثال زدم و اثبات من از این حرف اینه که اژه این ربطها شانسیه چرا در ترانهای ابی معین سیاوش و ...؟ این ربطها رو نمیبینیم؟ فقط در ترانهای داریوش میشه این ربطها رو دید پس اینها شانسی نیست و داریوش هدفش از خوانندگی عینه بقیه خوش گذرونی و پول در اوردن نبوده هدفش این بوده حرفش رو بزنه و کلامش رو به گوش مردم برسونه.

رسیده ام به نا کجا خسته از این حال و هوا ....

رسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر .

 

دوست خوبم امیر احمدی در مورد شعر سرود افرینش مثالی اورد که شاعر تورج نگهبان شعر یه بیت شعر رو به یه بیت شعر مولانا ربط میده . ببینید اکثر ربطهای شعر ها به هم تو 1 بیت یا 2 بیت گفته میشه و نمیشه گفت اینها اتفاقیه . همون حرف من که ربط شعرها بیشتر بیت بیتی هست و داریوش خیلی اهنگ داره که کل شعر ربط داده بشه به شعر دیگه اما 90% بیت بیتی به هم ربط داده میشن . مولانا میگه(( اگه اشتباه شعر رو مینویسم لطفا بهم بگید که درستش کنم)) :


دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
 کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

و در سرود افرینش این بیت به مولانا ربط داده میشه:


چراغ شیخ شد خاموشو این افسانه روشن شد       که در شهره ددان میراثی از انسان نمیابی

 

 

 

نظر یکی از دوستانم به نام ابراهیم در مورد ربط ۲ ترانه:

ما ظاهراً رفیقان بس نارفیق بودیم
هر پشت اعتمادی زخمی به خنجر كردیم
هر سینه رفیقی با تیغ كین دریدیم
خودكرده‌ها چه آسان نسبت به داور كردیم
هر جایی هوس را تا خواهشی برآریم
اسكندران مُلكی صحرای محشر كردیم
با زورقی شكسته پارو به آب دادیم
چشمان مادران را دریای احمر كردیم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی
در خاطری شكسته اسمی كه از بر كردیم
ما خون عاشقان را در لاله‌ها شكستیم
بر حجله‌های آنان آلاله زیور كردیم
با خون آن دلیران آسان وضو گرفتیم
در جام شهد دوستان زهر مكرر كردیم


تفسیر راستش بلد نیستم بنویسم اما نظر و برداشت 100 درصد شخصی خودم رو میگم:

در اوایل انقلاب اکثر ترانه سراهای بزرگ ما (مثل جنتی عطایی یا اردلان سرفراز) به نوعی به بلندگوهای هنری مبارزات کمونیستی تبدیل شده بودن. جنتی عطایی که رسما در نشریه مقاومت فعالیت می کرد و اردلان سرفراز هم با ترانه هایی مثل ترانه ایران که ابی در آلبوم طپش خونده. اما بعدها اکثرا کمابیش از این سازمان بریدند از جمله اردلان سرفراز در ترانه لالایی و مخصوصا در بیت:
به نام عشق و آزادی غم این خلق می خوردند
ولی با دست خود ما را به قربانگاه می بردند
که اشاره به این داره که سران سازمان همیشه با شعارهای زیبا، پشت جوونهای عضو قایم می شدن و اونا را به عنوان مبارز جلو میفرستادن و به کشتن می دادن.

ترانه نارفیق سروده هما میرافشار هم اشاره به این سازمان داره. کمونیست ها همدیگه رو رفیق خطاب می کنن و اینجا هم در همون بیت اول این مسئله اومده. در ادامه اشاره می کنه که سران سازمان به دنبال امیال شخصی خودشون بودن و اون مسائل رو در داخل ایران به راه انداختند. مادران بسیاری رو در غم فرزندان خودشون داغدار کردن، و در آخر هم جز خاطرات پراکنده، چیزی از این مبارزات بر جا نموند. در پایان هم اشاره ای به این داره که در سازمانی که ادعای "رفاقت" دارند حقیقت اینه که رفقا رو تشویق به خوردن سیانور می کنن تا مبادا اسیر بشن.

این برداشت شخصی من بود، تا نظر شما چی باشه

+ نوشته شده در  88/04/19ساعت 21:1  توسط نرگس   | 

چهارشنبه شب گذشته هنگامی که داریوش خواننده رادیو تلویزیون سرگرم اجرای برنامه در کاباره ای واقع در اتوبان تهران کرج بود ناگهان زنی از میان مشتریان کاباره به طرف داریوش حمله برده و ظرف محتوی اسید را به سروروی داریوش می پاشد.چند ساعت پس از وقوع این حادثه سرویس هنری و حوادث مجله به پیگیری این واقعه پرداخت.

چگونگی ماجرا..یکی از کارکنان کاباره خرم که داریوش در آن اجرای برنامه می نماید و در شب حادثه در کنار سن حضور داشته است به خبرنگار ما گفت که در حدود ساعت30 /11بعدازظهر چهارشنبه بود داریوش تازه بر روی سن آمده و دو ترانه اجرا کرده بود سرگرم اجرای سومین ترانه (نفرین نامه) شد در این هنگام زنی که پشت یکی از میزهای روبروی سن نشسته بود از جای خود بلند شد و با حرکت سریعی به روی سن آمد .داریوش به عادت همیشگی خود که در هنگام اجرای ترانه هایش چشمان خود را می بنددبا چشمان بسته سرگرم اجرای ترانه اش بود و به همین خاطر متوجه حمله این زن به طرف خود نشد در یک لحظه ما متوجه شدیم که این زن لیوان بزرگی را با محتویاتش به طرف داریوش پرتاب کرد . داریوش فریاد زد سوختم سوختم و نقش بر سن کاباره شد. هجوم این زن و مدت زمانی که از بلند شدن این خانم و رفتن وی روی سن کاباره به قدری سریع بود که هیچ یک از ما و اعضای ارکستر داریوش موفق به ممانعت از اقدام وی نشدیم. داریوش کت و شلوار مشکی به تن داشت و همین موجب شد که از شدت تاثیر اسید بر بدن وی بکاهد . ما با همکاری اعضای ارکستر داریوش وی را به بیمارستان رساندیم. در این اثنا زنی که بروی داریوش اسید پاشیده بود کف سن کاباره نشسته بود .



در پاسگاه ژاندارمری کن

در ساعت 12 شب چهارشنبه حدود نیم ساعت پس از وقوع این ماجرا مریم زنی که به صورت داریوش اسید پاشیده بود توسط مامورین به پاسگاه ژاندارمری کن تحویل گردید . مریم و راننده آژانس شب را تا ساعت 4 بعدازظهر روز پنجشنبه 27 مردادماه در پاسگاه ژاندارمری کن گذراندندو مامورین ژاندارمری کن در این فاصله تحقیقات مقدماتی خود را پیرامون چگونگی وقوع این حادثه به انجام رسانیدند.

راننده آژانس چه می گوید ..راننده آژانس ایران تاکسی در تحقیقات مقدماتی که از وی در پاسگاه ژاندارمری کن به عمل آمد اظهار داشت که در شب وقوع حادثه متهم به بنگاه کرایه تاکسی که وی در آن سرگرم کار است مراجعه نموده و تقاضای تاکسی می نماید . سپس از وی می خواهد که او را به کاباره خرم در اتوبان تهران کرج برده و تا پایان برنامه کاباره به اتفاق وی حضور داشته باشد . این راننده در بازجویی خود خاطرنشان نموده است که تا ان لحظه این زن را ندیده بوده و اولین باری بوده که وی را ملاقات کرده است . مامورین پاسگاه ژاندارمری کن با خاتمه بازجویی از راننده آژانس به انجام تحقیقات از متهم اصلی پرداختند و پرونده متهم را در ساعت 4 بعدازظهر روز پنجشنبه 27 مردادماه تحویل بازپرس کشیک دادسرا کرده است.

گفتگو با مریم ...... ساعت ۲۰/۳دقیقه بامداد پنج شنبه هفته گذشته دو ساعت و بیست دقیقه پس از اینکه مریم منظور خود را که اسیدپاشیدن بر سر و روی داریوش بود عملی کرد و پس از دستگیری بوسیله مامورین گشت شبانه پاسگاه ژاندارمری کن به پاسگاه مزبور منتقل شد با گزارشگر سرویس حوادث اطلاعات هفتگی که پس از بروز این حادثه از ماجرا اگاه شده بود روبرو شد و در مورد انگیزه کاری که کرده بود حرفهایی زد که در زیر می خوانید .

من یک زن کولی هستم اهل چهارمحال بختیاری می باشم و تا چهار سال پیش تنها یکبار سفری کوتاه به تهران کرده بودم . 11 ساله بودم که بنا به درخواست والدینم تن به ازدواج دادم و از انجا که ازدواج در این سن برای من هیچ مفهومی نداشت بیش از یک ماه نتوانستم با شوهرم زندگی کنم و شوهرم وقتی دید من نمی توانم برای او زن زندگی باشم قبول کرد مرا طلاق بدهد . 4 سال گذشت و من به اصفهان رفتم و یادم می آید کلاس هفتم بودم و 15 سال داشتم و یک روز بعد از ظهر که به اتفاق خواهرم به سینما می رفتم در خیابان با شوهر دوم خودم آشنا شدم و یک ماه بعد با وی ازدواج کردم. شوهرم واقعا یک مرد نمونه و یک شوهر ایده ال بود . من به همراه شوهرم به بلوچستان رفتم و به زندگی خانوادگی خودم با وی در آنجا ادامه دادم . من با اینکه هیچ وقت به تهران سفر نکرده بودم و بیشتر دختر صحرا و کوه بودم تا دختر شهر ولی هیچ وقت از دنیای مد و زیبایی جدا نبودم و همیشه آخرین مدهای لباس برای اولین بار بر تن من دیده می شد به طوریکه دوستانم که به تهران سفر می کردندو نزد من بر می گشتند می گفتند در تهران هم زنی به زیبایی و شیک پوشی تو ندیدیم ولی هیچ کدام از این تعریف ها برای من اهمیت نداشت. من ضمن این که برای همسرم سعی می کردم یک زن خوب باشم در خانه هم برای او خدمتگذار واقعی بودم و هیچ وقت نخواستم خواسته شوهرم را که آوردن یک یا دو زن خدمتکاربرای من بود قبول کنم اینها را می گویم برای اینکه بدانید من هیچ وقت نمی خواستم یک زن سبکسر باشم و زندگی خانوادگی برایم واقعا ارزش داشت تا اینکه آن روز فراموش نشدنی که حالا می گویم تلخ ترین روز زندگیم بود برای من فرا رسید. بهار دو سال پیش بود و ششمین فرزند من یک ساله بود که یکی از دوستانم میخواست به اتفاق شوهرش به تهران بیاید از من خواست اگر چیزی لازم دارم بگویم تا از تهران برایم بیاورد و من به او سفارش یک جفت کفش و چند نوار آهنگهای ایرانی را دادم . وقتی به من گفت دوست داری کدام خواننده ها را برایت بیاورم گفتم مهم نیست چه خواننده ای باشد تازه ترین آهنگهای روز را بخر و برایم بیاور و دوستم همین کار را کرد . من تا ان زمان اصلا داریوش را نمی شناختم . در بین کاست ها دو آهنگ هم از خواننده ای به اسم داریوش ضبط شده بود که من دربین همه آهنگ ها فقط از صدا و آهنگهای این خواننده خوشم آمد به طوری که صدها بار آنرا گوش کردم . چند روزی گذشت و یک روز که من به تنهایی در شهر قدم می زدم وقتی ازجلوی تنها کاست فروشی شهر رد می شدم چشمم به پوستر بزرگ یک مرد افتاد . وارد مغازه شدم و ضمن خریدن چند نوار از فروشنده پرسیدم این پوستر کیست و او در جوابم گفت داریوش خواننده و از همین لحظه بود که من دچار بزرگترین اشتباه زندگیم شدم. اشتباهی که حالا پس از دو سال هیچ چیز نمی تواند جبرانش کند من چنان مجذوب این پوستر شدم که خواستم آنرا خریداری کنم ولی فروشنده می گفت من آنرا نمی فروشم و این را برای خودم از تهران خریداری کرده ام . به هر ترتیبی بود با پرداختن 50 تومان آن پوستر را خریدم و با خود به خانه آوردم ولی فرصت نصب آنرا پیدا نکردم چون شوهرم همان روز به من اطلاع داد که ما برای همیشه به تهران می رویم . مثل اینکه همه چیز دست به دست هم می داد تا راه اشتباهی را که در پیش گرفته بودم هموارتر شود . از این خبر خیلی خوشحال شدم چون مطمین بودم در تهران فرصت دیدار داریوش نصیبم خواهد شد . چند روز بعد راهی تهران شدیم و در خانه مجللی که شوهرم نیمی از آنرا به اسم من کرده بود اقامت کردیم و من یک هفته پس از ورود به تهران بود که پوستر داریوش را به دیوار یکی از اتاق های خانه نصب کردم . وقتی ظهر آن روز شوهرم به خانه آمد و پوستر داریوش را روی دیوار دید خیلی عصبانی شد و ضمن پاره کردن آن با من دعوا کرد که این کارها چیست که تو می کنی . بعد از آن خیلی خلاصه تلاش های خودم را و دیدارهایی را که با داریوش داشتم برایتان می گویم. سه ماه بعد خواهرم که به اتفاق شوهرش در اروپا زندگی می کند به تهران امد و در سومین روز اقامت خود از شوهرم خواست که او و شوهرش را به کاباره ای ببرد که در آنجا خواننده های ایرانی برنامه اجرا می کنند.من که در آگهی های روزنامه خوانده بودم داریوش در شکوفه نو برنامه اجرا می کند از شوهرم خواستم ما را به شکوفه نو ببرد ولی شوهرم قبول نکرد و گفت محیط آنجا را دوست ندارم و آن وقت من گریه کنان به شوهرم گفتم که حتما باید به شکوفه نو برویم . شوهرم قبول کرد و ما به اتفاق به شکوفه نو رفتیم. هیچ وقت آن لحظه را که برای اولین بار داریوش را می دیدم فراموش نمی کنم . وقتی داریوش بر روی سن آمد و شروع به خواندن کرداین عشق گناه آلود با من کاری کرده بود که ضربان شدید قلبم را به خوبی احساس می کردم. پس از پایان برنامه به خانه برگشتیم و خوابیدیم و صبح زود که من از خواب بیدار شدم یکی از آهنگهای داریوش را بر روی ضبط صوت پخش کردم . شوهرم از خواب بیدار شد و با عصبانیت ضبط صوت را خاموش کرد و من به او اعتراض کردم و آن وقت شوهرم بیشتر عصبانی شد و ضبط صوت را شکست و آن وقت من بدون اینکه بدانم چکار می کنم فریاد زدم من داریوش را دوست دارم وای که شوهرم با شنیدن این حرف چه حالی شد . چند ضربه به صورت من زد و فریاد زد همین الان از این خانه بیرون می روی . من هم مقداری از لباسهایم را برداشتم و از خانه خارج شدم و چون هیچ کجا را نداشتم که بروم رفتم هتل ویکتوریا ویک اتاق گرفتم .همان شب باز به شکوفه نو رفتم و با دادن 100 تومان به یک گارسون به او گفتم به داریوش بگو پس از اجرای برنامه اش بر سر میز من بیاید می خواهم او را برای یک عروسی دعوت کنم.گارسون برایم پیغام آورد که به این زن بگو جلوی ماشین من منتظرم باشد . داریوش آمد و من گریه کنان گفتم که دوستش دارم و می خواهم با او حرف بزنم و آنقدر گفتم و گفتم تا اینکه داریوش به من گفت من امشب باید به دیدن گوگوش بروم و او را ببینم تو به اتفاق دوستان من به منزل آنها برو من صبح زود به دیدن تو خواهم آمد. آن وقت من سوار اتومبیل دوستان داریوش شدم و رفتم وآنوقت دوستان داریوش در حالیکه به من می خندیدند گفتند دختران زیادی هستند که داریوش را دوست دارند ولی او گوگوش را دوست دارد تو بد کاری کردی شوهرت را به خاطر داریوش ترک کردی . ولی هیچ کدام از این حرف ها به گوش من نرفت . آن روز صبح داریوش به دیدن من نیامد و دوستان داریوش که متوجه شدند من ناراحت هستم و به شدت گریه می کنم به من گفتند بیا ترا پیش داریوش ببریم و آن وقت آنها مرا به خانه یکی دیگر از دوستان داریوش بردند. داریوش در آن خانه به من گفت من نمی توانم با تو که شوهر داری دوست باشم برو سر خانه و زندگیت و من در جواب او گفتم اگر به عشقم جواب ندهی خودم را خواهم کشت و آنوقت داریوش شماره تلفن مرا کف دستش با خودکار یادداشت کرد و گفت به هتل برگرد من با تو تماس خواهم گرفت . من به هتل برگشتم و فهمیدم شوهرم مقدمات طلاق مرا آماده کرده بطوری که دو روز بعد حکم طلاق من و شوهرم صادر شد . داریوش هرگز با من با اینکه قول داده بود تماس نگرفت و من اولین بار در کاباره ونک به دیدنش رفتم و اینبار هم گریه کنان از عشق خود به او گفتم و این که شوهرم مرا طلاق داده است . همان شب به اتفاق داریوش به خانه اش رفتم و روز بعد داریوش به من گفت تو حتما باید نزد شوهرت برگردی چون من دیگر حاضر نیستم ترا ببینم . چند روز بعد چندنفر از دوستان شوهرم به دیدن من آمدند و از من خواستندبا شوهرم آشتی کنم و من هم قبول کردم و دوباره با شوهرم ازدواج کردم ولی سه ماه بیشتر نتوانستم به زندگی خود با شوهرم ادامه بدهم . عشق داریوش مرا دیوانه کرده بود تا اینکه دوباره من و شوهرم بر سر اینکه چرا من از صبح تا شب به نوارهای داریوش گوش می کنم اختلاف پیدا کردیم . شوهرم در این مدت سه ضبط صوت مرا شکست تا اینکه دیوانگی من به حد اعلای خود رسید و من در یک حالت جنون آسا تصمیم به کشتن شوهرم گرفتم . اما حالاباید بگویم خوشبختانه موفق نشدم . بلافاصله از خانه بیرون دویدم و خودم را به کلانتری رساندم و همه چیز را تعریف کردم بعد هم شوهرم آمد و از من شکایت کرد و پرونده ما به شعبه 15 بازپرسی دادسرای تهران رفت . در بازپرسی مزبور می خواستند مرا به زندان بیاندازند ولی شوهرم نگذاشت . او گفت من نمی خواهم مادر شش فرزندم به زندان بیافتد من رضایت می دهم به شرط اینکه همسرم تضمین دهد که برای همیشه از زندگی من و بچه هایم کنار برود . من هم قبول کردم و آزاد شدم و دوباره از شوهرم طلاق گرفتم . شوهرم 70 هزارتومان مهریه مرا با فروختن اتومبیلش که 120 هزار تومان ارزش داشت پرداخت و سپس با فروختن منزلمان در تهران 250 هزار تومان سهم مرا از آن منزل پرداخت و من با داشتن 320 هزار تومان پول بار دیگر به سراغ داریوش رفتم.

 

 


در خیابان آیزنهاور یک آپارتمان شیک اجاره کردم و آنرا به سادگی آراستم و مجددا با داریوش تماس گرفتم و او به من قول داد هفته ای دو شب به دیدنم بیاید و همین کار را هم کرد و صاحبخانه من خودش شاهد است که داریوش هفته ای دو شب به دیدنم می آمد و هفته ای یک شب هم خودم به سراغ داریوش می رفتم و او را با خود به منزل می آوردم تا اینکه یک روز که من به اتفاق داریوش به خانه اش رفتم در کشوی کمدی که در اتاق خواب او بود مقداری عکس رنگی از گوگوش که کاملا تازه بود و آنها را در هیچ نشریه ای ندیده بودم دیدم. از دیدن این عکس ها خیلی ناراحت شدم و به داریوش گفتم این عکس ها اینجا چکار می کند . در جوابم گفت تو به اینها چکار داری من که به تو گفته بودم یک زن را دوست دارم . در جوابش گفتم و این زن گوگوش است. گفت گوگوش یا زن دیگری برای تو چه فرقی می کند مهم این است که من زن دیگری را به غیر از تو دوست دارم . گریه کنان از خانه اش خارج شدم و به منزلم برگشتم . دو شب گذشت و بعد که دیدم دیگر طاقت نمی آورم برای دیدنش یک دسته گل فوق العاده گران قیمت و قشنگ خریدم و به کاباره رفتم . داریوش با دیدن من گفت دیگر حاضر نیست مرا ببیند. با شنیدن این حرف بدون اینکه هیچ جوابی به او بدهم نگاهی به سر تا پایش انداختم و گفتم من زندگیم را فدای تو کردم برو و ببین چه بلایی به سرت می آورم و بعد بدون اینکه حرف دیگری بزنم روی از او برگرداندم و رفتم . شب بعد داریوش به سراغ من آمد ولی من در را برویش باز نکردم و او رفت .

یک ماه گذشت . من تصمیم خودم را گرفته بودم . می خواستم داریوش را نابود کنم ولی بعد تصمیم گرفتم او را زجر بدهم . تحقیق کردم و فهیدم که او شبها در پارک خرم برنامه اجرا می کند و بیشتر شبها همانجا هم می خوابد . دیروز صبح بالاخره برای عملی کردن تصمیم خودم دست به کار شدم و یک بطری اسید خریدم . ساعت 10 شب بود که به طرف پارک خرم رفتم . آنجا چون من تنها بودم اجازه ندادند من داخل شوم برگشتم به خانه رفتم . یک پوستیژ به سرم گذاشتم و یک عینک بزرگ به چشمم و بعد به یک آژانس کرایه اتومبیل تلفن زدم و خواستم که برای من یک اتومبیل شیک با راننده بفرستد . اتومبیل آمد و من سوار شدم . از راننده خواستم مرا در شهر بگرداند و بعد سر صحبت را با او باز کردم و کمی خودمانی شدم و سپس وی را به پارک خرم دعوت کردم و او هم قبول کرد . به اتفاق به پارک خرم رفتیم و من با دادن انعام خوب به گارسون نزدیکترین میز به سن را گرفتم و آنجا نشستم . و بعد خیلی پنهانی شیشه بزرگ اسید را که با هزار دردسر در سینه پنهان کرده بودم خارج کردم و روی میز گذاشتم . همه فکر می کردند داخل آن شیشه مشروب است حتی راننده خواست از آن بخورد ولی من به او گفتم برای خودش ویسکی سفارش بدهد. تا اینکه نوبت برنامه داریوش شد . روی سن آمد و دو آهنگ فریاد زیر آب و شقایق را اجرا کرد و بعد مشغول خواندن ترانه نفرین نامه شد .اسید را از داخل شیشه درون یک لیوان ریختم و بعد در یک لحظه از جای خود بلند شدم و بروی سن رفتم . داریوش باز هم من را نشناخت . لیوان اسیر را بروی او پاشیدم و داریوش فریاد زد سوختم . دیگر چیزی نفهمیدم . عده ای روی سر من ریختند و بعد وقتی به خودم آمدم که اینجا بودم و بعد هم شما آمدید.

مریم که اسم اصلی او ماه سلطان ش است 28 سال دارد و دارای 6 فرزند است که کوچکترین آِنها سه ساله است و بزرگترینشان 15 ساله. مریم می گوید به هیچ وجه از کاری که کردم پشیمان نیستم . داریوش مرا بیچاره کرد من هم خواستم او را بیچاره کنم .

نتیجه پزشکی قانونی - داریوش در بیمارستان ..... چند ساعت پس از اینکه داریوش به علت جراحات وارده ناشی از سوختگی به وسیله اسید به بیمارستان مهر انتقال یافت خبرنگاران ما در بخش 3 بیمارستان مهر که داریوش در آن بستری است حضور یافتند و با وی گفتگوی کوتاهی انجام دادند. داریوش که از طرف ناحیه راست صورت گوش گردن سینه دست راست و قسمتی از ناحیه زیر شکم مجروح شده بود ابتدا در بخش اورژانس بیمارستان تحت یک سری معالجات اولیه قرارگرفت و سپس به بخش سوختگی بیمارستان انتقال یافت . به همراه داریوش اعضای ارکستر وی و محمود قربانی همسر سابق گوگوش در بیمارستان حضور داشتند . داریوش در هنگا م انتقال به بخش سوختگی بیمارستان در گفتگوی کوتاهی با خبرنگاران در حالی که به سختی قادر به صحبت بود اظهار داشت که عمل این زن یک اقدام وحشیانه بوده و مریم با پاشیدن اسید به صورت وی او را تا آستانه مرگ کشانیده است . داریوش در مورد چگونگی این ماجرا و رابطه اش با مریم که بروی او اسید پاشید شنبه این هفته که حالش بهتر شده بود مجددا گفت من وقتی بر روی سن برنامه اجرا می کنم قادر نیستم به خوبی تماشاچیان برنامه ام و آنها را که پایین سن نشسته اند ببینم چون اولا وقتی بروی سن می روم مسیولین نور و پروژکتور کاباره نور های رنگارنگشان را بر روی چهره من تنظیم می کنند و به دلیل انعکاس نور در چشم هایم به خوبی قادر نیستم پایین سن و تماشاچیان را ببینم و دوما من همیشه عادت دارم موقع خواندن چشم هایم را ببندم . آن شب پس از اینکه دو ترانه اجرا کردم و می خواستم سومین ترانه ام را بخوانم که برای یک لحظه چشم هایم را باز کردم و متوجه شدم یک نفر به طرفم می آید . فکر کردم یکی از تماشاچیان است که تقاضای ترانه مورد علاقه اش را دارد اما همین طور به من نزدیک شد تا اینکه من متوجه لیوانی که در دستش بود شدم و در یک لحظه بر روی قسمتی از صورت و سینه ام احساس سوزش شدید کردم . چند نفر از اعضای ارکستر من به موقع خودشان را به این زن رسانیدند و او را که می خواست باقیمانده اسید را بر روی من بپاشد گرفتند . من بلافاصله به پشت صحنه رفتم و عده ای آب سرد زیادی روی تن و بدنم ریختند و مقداری هم کره به نقاط سوخته شده بدنم مالیدند و بعد مرا به بیمارستان رسانیدند. داریوش سپس می گوید من فکر می کنم این ماجرا توطیه ای علیه من بوده و من نه حالا و نه هیچ وقت هیچ گونه آشنایی و ارتباطی با این زن نداشتم و واقعیت این است که هر کجا من برنامه داشتم او هم می آید و البته یکی دو بار هم به من اظهار عشق کرده بود و همیشه جواب من این بود که هرگز امکان ندارد رابطه ای میان من و او به وجود اید و او باید به سر خانه و زندگیش برگردد و دلیل از هم پاشیده شدن خانواده اش فقط و فقط خودخواهی های این زن بوده . تکلیف او هر طور که باشد توسط قانون روشن خواهد شد و امیدوارم نتیجه این ماجرا برای دیگران عبرت امیز باشد .
پزشک معالج داریوش سوختگی داریوش را از نوع درجه 3 ذکر کرده و وسعت سوختگی را زیاد می داند . از اقوام نزدیک داریوش فقط پدرش در بیمارستان حضور داشت و تنی چند از دوستان داریوش در جلوی اتاق وی حضور داشتند و مانع از ملاقات مراجعین با داریوش می شدند.
در ساعت 5 بعد از ظهر روز پنج شنبه 27 مرداد ماه باز پرس کشیک دادسرای تهران با انجام تحقیقات لازم برای مریم زنی که به صورت داریوش اسید پاشیده بود قرار بازداشت موقت صادر کرد و وی را برای انجام معاینات پزشکی به پزشکی قانونی فرستاد . به موجب قانون اقدام به اسید پاشی در صورتی که منجر به قتل شود مجازاتی برابر اعدام دارد . در صورت نقص عضو متهم به پانزده سال حبس جنایی محکوم می شود و در صورتی که اسیدپاشی منجر به نقص ظاهری شود مجازات کسی که اقدام به اسید پاشی نموده است از 2 تا 10 سال زندان است . رسیدگی به این پرونده در حال حاضر در مراجع قضایی در دست اقدام است و نتیجه تحقیقات بعدا روشن خواهد شد .



در 12 خرداد ماه امسال در یک مطلب مبسوط شرح کامل ماجرای اسیدپاشی بر صورت داریوش رابه نقل از هفته نامه اطلاعات هفتگی مربوط به تابستان سال 1356 ، شرح دادم . در آن مطلب ماجرای شب حادثه به نقل از آن مجله که شامل مصاحبه با داریوش و مریم زنی که بر صورت داریوش اسید پاشید بود را در اختیارتان قرار دادم . حداقل برای شخص من داریوش و صدایش بیانگر تمامی خاطرات دوران دور و نزدیک است چرا که تنها صدای او بوده که در تمامی لحظات تنهایی زندگیم ، همراه و هم سقف لحظه هایم بوده و اگر می بینید در این زمان هم تا حدودی نسبت به او تعصب دارم بابت همین موضوع است .


اما در باب ماجرای اسیدپاشی بر صورت داریوش همیشه این سئوال در ذهنم وجود داشت که چگونه امکان دارد خواننده ای که ترانه های اجتماعی و سیاسی بسیاری را خوانده و به هر حال خط مشی اش در قبال سیستم مشخص بوده تا بدان جا که ممنوع الخروج نیز می شود ، سر و کارش نیز به زندان اوین می کشد به همین سادگی در یک شب مورد حمله یک زن قرار بگیرد و این زن هم با داستان سرایی های خود این گونه وانمود کند که رابطه ای عاشقانه داشته و حالا می خواسته بابت عدم پایبندی معشوقش ، او را به این شکل ناجوانمردانه مورد حمله قرار دهد .


اما دریافت یک ایمیل از دوستی که مدعی بود اطلاعات زیادی درباره ماجرای اسیدپاشی بر صورت داریوش دارد و از سرنوشت مریم عامل حمله به داریوش سخن گفته بود مرا به مسیر تازه ای رهنمون ساخت . پس از دو بار رد و بدل شدن ایمیل با این دوست تماس گرفتم .این شخص که اجازه بدهید به رسم امانت نامش نیز محفوظ بماند یکی از عالی ترین مقامات امنیتی و نظامی سابق کشور بوده که در جریان جنگ ایران و عراق نیز حضوری گسترده داشته است . ایشان که به دلیل مراودات گسترده با مقامات عالی رتبه کشوری و لشکری رفت و آمد های زیادی نیز به زندان اوین داشته عنوان فرمودند که در سال 1374 در زندان اوین با یک شخص نظامی که از جریان کودتای نوژه باقی مانده بودند گفتگویی داشته و عنوان فرمودند که این شخص در صحبتهایش از مریم عامل اسید پاشی بر صورت داریوش به عنوان یکی از رهبران ماجرای کودتای نوژه یاد کرده اند . کودتای نوژه در سال 1359 اتفاق افتاد و اکثر کسانی که در آن ماجرا نقش داشتند اعدام شدند که یکی از اعدام شدگان مریم بود که با نام مستعار قمرالملوک فعالیت می کرده.


این دوست عزیز که در حال حاضر یکی از بزرگترین سایتها در زمینه دفاع مقدس را اداره می کنند و به گفته خودشان سالیان سال است که دیگر در ارگانهای دولتی فعالیتی ندارند و به عنوان نویسنده جنگ کتابهای مختلفی را نیز چاپ کرده اند عنوان داشتند که مریم عامل اسید پاشی بر صورت داریوش، مامور ساواک بوده و به دستور ساواک به داریوش نزدیک شده و این عمل شنیع را انجام داده است . این دوست عنوان فرمودند که چندین سال پیش فیلمی به نام رابطه پنهانی با بازی ابوالفضل پورعرب در رابطه با ماجرای کودتای نوژه ساخته شد که در آن فیلم از یک زن به عنوان رهبر کودتاچیان یاد می شود که این زن همان مریم است.


داریوش و دوران زندان




دقیقا به یاد دارم که چند سال پیش داریوش در مصاحبه ای با بهزاد بلور خبرنگار بخش فارسی رادیو بی بی سی برای اولین بار به شرح دوران دستگیری اش در سال 1353 اشاره کرد و عنوان نمود که به واسطه اجرای ترانه های بوی خوب گندم ، بن بست ، رهایی و..به همراه شهیارقنبری ، ایرج جنتی عطایی و مسعود امینی به زندان اوین افتاده.


پخش این مصاحبه بازتابهای گوناگونی در بین طیف سلطنت طلب ها در خارج از کشور داشت به شکلی که داریوش میر باقری مجری برنامه ای در شبکه رادیو صدای ایران با پخش کامل گفتگوی داریوش با بی بی سی ، در یک برنامه کامل و مجزا به بررسی این ماجرا پرداخت . ایشان با آوردن عباس پهلوان سردبیر مجله فردوسی در پیش از انقلاب بر روی خط برنامه اش ، و گفتگو با ایشان ماجرا را بعد از 30 سال یکبار دیگر کالبدشکافی کرد .عباس پهلوان در آن برنامه عنوان کرد که دلیل دستگیری داریوش در سال 53 اعتیاد او به مواد مخدر بوده و بیان کرد در مجلسی که به مناسبت حضور همایون هوشیارنژاد درلس آنجلس


برگزار شد وداریوش هم در آنجا حضور داشت مسئله دستگیری داریوش هم عنوان شده و خود داریوش هم پذیرفته که به خاطر اعتیاد دستگیر شده است .


در 30فروردین 1354 روزنامه دولتی کیهان تهران با تیتر داریوش از زندان آزاد شد خبر از آزادی او از زندان داده و بیان نموده که داریوش خواننده معروف که به دلیل استعمال هرویین دستگیر شده بود پس از انتقال به بیمارستان و بستری شدن در آنجا و معالجه به زندان منتقل شده و حالا پس از ترک از زندان آزادشده است.


کاملا مشخص است که به دستور ساواک اینگونه صحنه سازی شده بود که دلیل دستگیری داریوش استعمال مواد مخدر بوده در حالیکه امروزه روز این ماجرا برای همگان روشن شده که دلیل دستگیری او و دیگر دوستانش چه بوده است .شهیار قنبری و ایرج جنتی عطایی در کتابهای خودشان به تفصیل ماجرا را شرح داده اند . در همان برنامه شخصی که خود را یکی از افسران رژیم شاه معرفی نمود نیز با برنامه تماس گرفت و عنوان نمود که داریوش را در حین مصرف هرویین در منزل رضا شایسته معروف به رضاکبابی دستگیر کرده و 6 ماه در زندان قصر زندانی نموده اند .ایشان عنوان نمودند که پس از انقلاب داریوش پسر و دختر رضا شایسته را به امریکا آورد و ساکن کرد .ایشان اشاره کرد که در آن زمان داریوش یک ماشین کاماروی قرمز رنگ داشت .البته در همان برنامه مسعود امینی ترانه سرا هم بر روی خط برنامه آمد و عنوان نمود که در سال 53 به همراه داریوش در زندان اوین بوده و دلیل دستگیریشان هم مسائل هنری و اجرای چند ترانه بوده است. ایشان اشاره کردند که در سلول 13 و سلول 1 زندان اوین که معروف به در سبز ها بود زندانی بودند و سرهنگ وزیری و هم چنین دادرس شاهد این ماجرا هستند . .مسعود امینی اشاره کرد که در آینده ای نزدیک کتابی به نام پاسخ به تاریخ (دو رکعت عشق ) که شامل ترانه هایش نیز می باشد را منتشر خواهد کرد و در آنجا شرح کامل دوران دستگیری اش را به همراه داریوش خواهد گفت. شاید معتبرترین گفته درباره دستگیری داریوش را بتوان گفته های محمود قربانی کاباره دار معروف در پیش از انقلاب دانست که در برنامه آنکات با امیرقاسمی دلیل دستگیری داریوش را اجرای ترانه بوی خوب گندم دانست . البته در همان زمان که داریوش دستگیر می شود فیلم یاران با بازی او نیز از تاریخ 28 مرداد 53 بر روی اکران می رود که پس از یک هفته اکران به دلیل دستگیری داریوش پایین آورده می شود. می گویند خود مامورین ساواک نردبان گذاشتند و پوستر فیلم را پایین آوردند .


اما در آن مصاحبه عباس پهلوان به مطلبی ناخواسته اشاره کرد که طی این سالها هیچ کس به آن اشاره ای ننموده است .عباس پهلوان بیان نمود که یکبار چریکهای فدایی خلق به داریوش حمله نمودند و می خواستند او را بکشند و ماشین او را به آتش بکشند و با این کار نشان بدهند که داریوش را نیز به مانند تختی دربار کشته است .


اما شرح ماجرا چه بود . دقیقا در همان زمانی که ترانه بوی خوب گندم داریوش در تابستان سال 1353 وارد بازار شد روزنامه دولتی کیهان چاپ تهران در تاریخ دوشنبه 20 خرداد 53 خبر از تصادف شدید داریوش را داد که متن آن اینگونه بود .



در تصادف اتومبیل داریوش به شدت مجروح شد .



در یک تصادف شدید که در جاده نیاوران تهران روی داد اتومبیل حامل داریوش خواننده رادیو و محمود قربانی شوهر سابق گوگوش از جاده منحرف شد . در این حادثه راننده اتومبیل که هویت او روشن نشده است کشته شد و داریوش و شوهر سابق گوگوش و مرد و زنی مجروح شدند.جراحات داریوش نسبتا شدید است . اتومبیلbmvشماره 51559 تهران ص که به سرعت از جاده نیاوران می گذشت در ابتدای دزاشیب از جاده منحرف شد . اتومبیل پس از تصادف با دکه روزنامه فروشی دزاشیب با دیوارخانه ای برخورد کرد و متوقف شد . مجروحین توسط ماموران کلانتری تجریش تهران به بیمارستان شهرام و رضا پهلوی منتقل شدند . جراحات داریوش از ناحیه دست و پا و صورت بود و چند


دندانش هم شکسته است . محمود قربانی و مرد و زنی که سرنشین اتومبیل بودند جراحات مختصری برداشته اندکه پس از پانسمان از بیمارستان مرخص شدند . کاردان فنی تصادف ، علت حادثه را بی احتیاطی و عدم توجه به جلو از طرف راننده دانسته است. امسال این دومین بار است که داریوش درحادثه رانندگی مجروح می شود .


و چند روز بعد در خبری از مرخصی داریوش از بیمارستان خبر می دهد.




داریوش خواننده معروف که در حادثه رانندگی خیابان نیاوران شمیران مجروح شده بود از بیمارستان مرخص شد . تصادف روز یکشنبه زمانی رخ داد که اتومبیل بی ام و شماره 51559 به سرنشینی داریوش ، محمودقربانی (شوهر سابق گوگوش ) ، یک زن و مرد از تهران به طرف نیاوران در حرکت بود . در این تصادف راننده اتومبیل کشته شد و بقیه سرنشینان جراحت برداشتند و به بیمارستان انتقال یافتند .خبرنگار کیهان امروز به خانه داریوش در خیابان شاه مراجعه کرد و بستگان او گفتند که داریوش از بیمارستان مرخص شده است و در خانه یکی از دوستانش بستری است . به سراغ داریوش رفتیم .کم و بیش حال عادی خود را باز یافته است و تا چند روز دیگر از بستر بیرون خواهد آمد .




امیدوارم روزی خود داریوش لب به سخن گشوده و اتفاقاتی را که در دوران حضورش در ایران برایش افتاد را بازگویی کند اما این پرسش مطرح می شود که چگونه امکان دارد یک خوانده که کارش فقط خوانندگی است از طرف سیستم خطر بالقوه تشخیص داده شود به شکلی که او را به زندان بیاندازند ، طرح ترورش را عملی کنند ، بر صورتش اسید بپاشند ، او را ممنوع الخروج کنند و....
             

داریوش بزرگترین و بهترین و معروفترین و پر طرفدارترین و پر افتخارترین خواننده ایرانه و تکه و رقیب نداره.

+ نوشته شده در  88/04/15ساعت 23:47  توسط نرگس   | 

برای نخستین بار داریوش در 6 شهریور سال 1353 به دلیل اجرای ترانه بوی خوب گندم و بن بست راهی زندان اوین شد و در روز 29 فروردین سال 1354 از زندان آزاد شد. اگر چه نشریان آن زمان دلیل دستگیری او را مصرف مواد مخدر اعلام کردند.

برای آن که بار دیگر به آن فضا برگردیم مطلب منتشره توسط هفته نامه جوانان را پس از آزادی داریوش در2 اردیبهشت 1354 با هم مرور کنیم.

اما این بار به شرح کامل و جامع ماجرای زندانی شدن داریوش  برای دومین بار و در سال 1355 بپردازیم. داریوش پیش از انقلاب دو بار به زندان افتاد که متاسفانه ایشان در هیچ کدام از گفتگوهایش ماجرای بار دوم را بیان ننموده اند.

تصور می کنم که این مطلب برای اولین بار بر روی اینترنت قرار می گیرد:

 

هفته نامه جوانان دوشنبه 22 شهریور 1355 شماره 512 ، سال دهم قیمت 25 ریال

 

کامل ترین و صحیح ترین خبرها درباره ماجرای زندانی شدن داریوش و پرونده های وی :

پرونده داریوش همراه رضایت نامه به دیوان عالی ارسال شد.

دادگاه منتظر اعلام نظر پزشک معالج است و چنانچه نظر پزشک برسد ممکنست داریوش آزاد شود.

گفته می شود داریوش برای گرفتن رضایت نامه از کامبیز علوی حدود صدوپنجاه هزارتومان خرج کرده است.

هفته گذشته داریوش، خواننده مشهور به دنبال ماجرای تصادف منجر به نقص عضو در سه سال قبل و محکومیت به شش ماه زندان بوسیله ماموران پلیس دستگیر و روانه زندان شد. همزمان با این ماجرا ، گرفتاری دیگری برای داریوش پیش آمد به این معنی که ایرج خواننده معروف و مدیر استودیو ضبط صداو نوار کاست لیما و برادران بی بیان مدیران استودیو آپولون ( هر کدام جداگانه) شکایتی علیه داریوش تسلیم دادگاه کردند.

گزارش مرحله به مرحله

خبرنگاران حوادث شهری مجله جوانان که از زمان تصادف تا روز انتقال داریوش به زندان ، ناظر مراحل مختلف دادرسی و تلاش داریوش برای جلوگیری از زندانی شدنش بودند و هم چنین درباره شکایات جداگانه مدیران استودیوهای لیما و آپولون هم تحقیقات مفصلی کرده اند که اینک می خوانید:

در اردیبهشت ماه سال 1352 ، در یک نیمه شب ، هنگامی که داریوش در اوج شهرت و محبوبیت و با اتومبیل شخصی بدون گواهینامه در حال رانندگی بودتصادف کرد و کامبیز علوی دوستش که در کنار او نشسته بود و خودش ، مجروح شدند که جراحت کامبیز علوی در ناحیه چشم شدت زیادی داشت و منجر به نقص عضو گردید.

اولین محکومیت :

در این باره پرونده ای تشکیل شد که به موجب آن داریوش در مرحله اول به جرم رانندگی بدون گواهینامه در شورای داوری به پرداخت جریمه نقدی محکوم شد . بعد پرونده به خاطر نقص عضو علوی به دادسرا رفت و مراحل قانونی خود را طی کرد . نکته جالب در این ماجرا این بود که علوی که اتفاقا از آشنایان داریوش هم بود در لحظه تصادف فقط چند روز از سن قانونی کمتر داشت و به همین دلیل داریوش از پدرش رضایت نامه گرفت اما علوی وقتی چند روز بعد به سن قانونی رسید شخصا از داریوش شکایت کرد و خودش هم از طرف پزشک قانونی معاینه شد و نقص عضو(چشم) او تایید گردید . در نتیجه داریوش در دادگاه جنحه به شش ماه زندان محکوم شد.

رضایت نامه صد و پنجاه هزار تومانی؟

در این هنگام آقای معتمدی وکیل داریوش به رای دادگاه اعتراض کرد و پرونده به دادگاه استان رفت اما چون شاکی حاضر به گذشت نبود در این دادگاه نیز محکومیت شش ماه داریوش ابرام شد . وکیل داریوش در این مرحله از حکم صادره فرجام خواست و پرونده به شعبه دوم دیوان عالی کشور رفت اما در آنجا نیز رای مزبور تایید گردید. در این فاصله جوان شاکی برای ادامه تحصیل به امریکا عزیمت کرد و داریوش تلاش زیادی کرد تا از وی رضایت بگیرد و حتی به طوریکه خبرنگاران ما در پشت پرده کسب اطلاع کردند داریوش مبلغ صدو پنجاه هزار تومان پول خرج کرد تا سرانجام توانست رضایت شاکی را بگیرد اما رضایت نامه زمانی از امریکا به دست داریوش رسید که حکم صادره در آخرین مرحله قانونی نیز تایید شده بود و رضایت نامه در واقع نوشداروی بعد از مرگ سهراب بود.

همان طور که قبلا نوشتیم داریوش برای گرفتن رضایت نامه از کامبیز علوی که برای ادامه تحصیل در امریکا به سر می برد تلاش زیادی کرد و کامبیز از امریکا رضایت نامه ای با تایید کنسولگری شاهنشاهی در شیکاگو به تهران ارسال داشت که رضایت نامه پس از ختم دادرسی به تهران رسید و طبعا مورد استفاده قرار نگرفت . خبرنگاران ما در این هفته کسب اطلاع کردند که مادر کامبیز علوی به اتفاق وکیل داریوش سه شنبه صبح به دادسرای ناحیه یک تهران رفت و طبق تقاضای وکیل داریوش پرونده با رضایت نامه علوی برای اعاده دادرسی به شعبه 12 دادگاه استان فرستاده شد و پس از اعلام نظر قضات شعبه مزبور پرونده مجددا به دیوان عالی کشور فرستاده شد و تا هفته آینده تکلیف قطعی داریوش در مورد مدت محکومیتش روشن خواهد شد و احتمال می رود باقیمانده محکومیت یا قسمتی از آن بخشوده شود و داریوش آزاد گردد.

آنچه که می توان گفت: کامبیز علوی که در حادثه تصادف در کنار دست داریوش نشسته بود بینائی یک چشمش را از دست داده و مشکل داریوش در حادثه تصادف بیشتر ناشی از آن شده که داریوش در هنگام حادثه گواهینامه نداشته و پشت رل نشسته و باعث نقص عضو شده در حالی که اگر داریوش گواهینامه داشت مسئله شکل دیگری به خود می گرفت زیرا کامبیز علوی عابر نبود بلکه کنار دست داریوش نشسته بود . به قرار اطلاع برای تجدید دادرسی علاوه بر رضایت نامه گواهی پزشک معالج نیز لازم است که هم اکنون دادگاه منتظر رسیدن نظریه پزشک می باشد.

دو شکایت علیه داریوش

هم زمان با این درگیری و انتقال داریوش به زندان ، برای وی درگیری تازه ای به وجود آمد که داستان پیچیده ای دارد. به این معنی که دو هفته قبل ، ایرج خواننده مشهور شکایتی علیه استودیو آپولون تسلیم دادسرا کرد که در آن مدعی شد این موسسه بدون کسب اجازه از استودیو لیما (متعلق به ایرج) که با داریوش قرارداد ضبط و تکثیر نوار ترانه های او را دارد ، ترانه های داریوش را ضبط و پخش کرده است . به دنبال این شکایت ، مدیران آپولون اسناد ومدارکی به دادسرا ارائه کردند که با داریوش قبل از ایرج قرارداد بسته اند و بر عکس ، این ایرج بوده که بعد از قرارداد داریوش و آپولون با داریوش قرارداد بسته و ترانه های او را ضبط و پخش کرده است. مدیران آپولون بر اساس این اسناد و مدارک شکایت متقابلی علیه ایرج و شکایتی هم علیه داریوش (به اتهام معامله و معارض) تسلیم دادسرا نمودند. با این شکایت ، ایرج متوجه شد که به سبب بی اطلاعی از قرارداد قبلی داریوش مرتکب اشتباه شده است . در نتیجه با مدیران آپولون از در سازش و آشتی درآمد و ضمن مراجعه به دفتر این استودیو با برادران بی بیان مذاکرات مفصلی کرد که به صلح میان آنها منتهی شد و روز بعد ، ضمن این که هر دو شکایتشان ر ا از یک دیگر پس گرفتند هر کدام شکایتی جداگانه علیه داریوش به عنوان معامله معارض – یا بستن قرارداد در یک زمان با دو نفر بر سر یک موضوع واحد به دفتر دادسرا تسلیم نمودند که این دو شکایت فعلا در شعبه چهارم تحقیق دادسرا در دست رسیدگی است.

نکته جالب در جریان درگیری و شکایات اولیه و متقابل ایرج و مدیران استودیو آپولون علیه یکدیگر و شکایات جداگانه آنها علیه داریوش ، اقدام اکبر گلپایگانی خواننده معروف و شریک ایرج در استودیو لیما است که از این شرکت استعفا کرده است . گلپا که از ابتدای ماجرا خود را از جنجال و درگیری دور نگه می داشت و پای خود را عقب می کشید سرانجام نتوانست در برابر فشار وساطت اطرافیان طرفین مقاومت کند و بالاخره از مقام خود در شرکت لیما چشم پوشید و استعفای خود را به دفتر شرکت تسلیم کرد.

اما یکی از برادران بی بیان به خبرنگار جوانان گفت:  

چون داریوش درگیر ماجرای تصادف شده ما نمی خواهیم بار تازه ای بر دوش او بگذاریم و اگر چه او معامله معارض با شرکت ما و ایرج انجام داده اما ممکن است ما شکایت خود را از او پس بگیریم.

هفته نامه جوانان دوشنبه 29 شهریور 1355 شماره 513

مصاحبه با داریوش درباره تصادف و شکایت کمپانی ها

مادر کامبیز علوی رضایت نامه و نظریه پزشک معالج فرزندش را تسلیم دادگاه کرد و با این که روز چهارشنبه خبر آزادی داریوش منتشر شد، تا ساعت هشت صبح شنبه که مجله زیر چاپ رفت هنوز آزاد نشده بود .

مادر کامبیز علوی برای اولین بار با مجله جوانان به گفتگو نشست و عکس پسرش را در اختیار ما گذاشت.

 

خبرنگاران جوانان که در تعقیب ماجرای شکایت دو کمپانی نوار زنی و ماجرای تصادف غیر عمد داریوش خواننده مشهور هستند این هفته موفق شدند ضمن کسب خبرهای تازه و منتشر نشده یک مصاحبه اختصاصی با داریوش انجام دهند ضمنا موفق شدند برای نخستین بار عکس کامبیز علوی جوانی که در حادثه تصادف داریوش مجروح شده و موجب زندانی شدن داریوش گردیده بدست آورند.

مصاحبه با داریوش

داریوش که اینک به جرم تصادف منجر به نقص عضو طبق رای دادگاه به شش ماه زندان محکوم شده و در زندان به سر می برد هفته گذشته برای ادای توضیحاتی درباره شکایت دو کمپانی نوارزنی آپولون و لیماسو از زندان قصر به شعبه 4 تحقیق دادسرای تهران انتقال یافت . داریوش پس از سه ساعت بازجویی با صدور قرار مبلغ یک میلیون ریال بوسیله دادیار تحقیق مجددا عازم زندان شد.

وی در راهروهای دادگستری به طور اختصاصی با خبرنگار جوانان در مورد شکایت کمپانی های نوارزنی و هم چنین حادثه تصادف به گفتگو پرداخت.

داریوش در مورد شکایت کمپانی های نوارزنی گفت: قراردادی که من با کمپانی آپولون دارم به مدت 25 ماه از سال 50 برای ضبط آهنگهایم بر روی صفحه می باشد نه روی نوار و به محض پایان گرفتن مدت قرارداد من به کمپانی آپولون فسخ قرارداد را اطلاع دادم اما ظاهرا آنها حاضر به شنیدن نظر من نشده اند و اگر غیر از این قراردادی در دست داشته باشند آن قرارداد در حال عادی از من گرفته نشده و معتبر نیست.

داریوش افزود: البته سوای این مطالب امیدوارم با حسن نیتی که پیدا شده شکایات کمپانی ها به شکل خوبی حل و فصل شود.

3 قرارداد

خبرنگار ما درتحقیقات پیرامون پرونده شکایت کمپانی های نوارزنی به سه قرارداد با داریوش برخورد کرده است . یک قرارداد که ثبتی است بین داریوش و شرکت آپولون بسته شده که داریوش امتیاز تمام آهنگهایش را به این شرکت واگذار کرده است . داریوش می گفت این قرارداد را شفاها فسخ کرده ام ولی شرکت آپولون مدعی است که در این قرارداد گفته شده که قرارداد اگر به طور رسمی فسخ نشود خودبه خود برای مدت دو سال دیگر تجدید می شود.

2- قراردادی است که داریوش ، وکالتی به ایرج جنتی عطایی ترانه سرای خود داده که آهنگهایش را به هر کمپانی که خواست واگذار کند و ایرج جنتی عطایی هم از طرف داریوش این آهنگها را به کمپانی آپولون واگذار کرده است . ضمنا جنتی عطایی طبق سند دیگری آهنگهای داریوش را به کمپانی لیماسو واگذار کرده است.

3- قراردادی است که بین داریوش و کمپانی آپولون امضا شده و ثبتی نیست و طبق این قرارداد داریوش آهنگهای خود را بدون تاریخ به آپولون واگذار کرده است . به این ترتیب داریوش باید جواب گوی این سه قرارداد باشد که در یکی از آنها پای جنتی عطایی که از جانب داریوش با دو کمپانی متفاوت قرارداد بسته است احتمالا به میان کشیده خواهد شد.

تقاضای عفو داریوش

داریوش با استفاده از فرصتی که پیش آمده بود درباره پرونده تصادف خود گفت : به مجرد این که دوستم کامبیز علوی از رای دادگاه  و حکم شش ماه زندانی من اطلاع یافته بلافاصله رضایت نامه ای با تایید کنسولگری امریکا به تهران فرستاد که متاسفانه کمی دیر رسید ولی روزی که من به زندان افتادم از طرف سرکونسولگری امریکا در شیکاگو برگ معاینه و سلامت کامل چشم کامبیز به تهران رسید که بوسیله شاملو وکیل من به شعبه دو دیوان عالی کشور تقدیم شده و ضمیمه رضایت نامه گردید. البته این برگ معاینه و سلامت را یکی از چشم پزشکان معروف و معتبر نیز در تهران تایید نمود و من امیدوارم مقامات قضایی با تقاضای عفو من موافقت نمایند و همین روزها از زندان آزاد شوم.

مادر کامبیز علوی چه گفت:

مادر کامبیز علوی به خبرنگار جوانان گفت: پسرم کامبیز که حالا 26 ساله می باشد با داریوش در سالها پیش دوستی صمیمانه ای داشت و قرار بود فردای شب حادثه ، کامبیز برای ادامه تحصیل به امریکا برود که ناگهان در اتومبیل داریوش دچار حادثه گردید و از ناحیه چشم چپ به سختی آسیب دیده . کامبیز دوباره در تهران تحت معالجه بود و بعد بلافاصله به امریکا رفت تا دوره تخصصی روان شناسی کودک را بگذراند .البته در امریکا نیز پسرم تحت معالجه قرار گرفت و خوشبختانه با صرف هزینه سنگین و طولانی

سلامت کامل خود را بدست آورد.

البته با آمدن گواهی پزشک امریکایی همه آرزو داریم که با تقاضای عفو داریوش موافقت شود و به زودی از زندان آزاد گردد. کامبیز قرار بود یک ماه پیش به ایران بیاید که البته به خاطر آخرین ماه های امتحانات تا عید برای همیشه به تهران خواهد آمد و این را هم اضافه کنید که مرتبا کامیز از وضع داریوش می پرسد و منتظر آزادی اوست.

 

داریوش آزاد شد.

روز چهارشنبه مدارک مربوط به تقاضای آزادی داریوش از زندان که شامل رضایت نامه و گواهی پزشک بود تقدیم دادگستری شد و به همین جهت یکی از روزنامه های عصر به تصور این که حکم آزادی بلافاصله صادر می شود خبر آزادی داریوش را نوشت که صحیح نبود و خبرنگاران ما که به دنبال ماجرا بودند که داریوش آزاد نشده و تا صبح شنبه که مجله زیر چاپ می رفت داریوش هم چنان در زندان بود و رسیدگی به درخواست داریوش احتمالا صبح شنبه انجام می گردد و اگر دادگاه موافقت کند داریوش در اوایل همین هفته از زندان آزاد خواهد شد و کار بعدی وی حل و فصل شکایت کمپانی های نوارزنی خواهد بود

+ نوشته شده در  88/04/14ساعت 14:11  توسط نرگس   | 

داریوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی درروستای گندوگدی میانه به دنیا آمد. پدرش محمود اقبالی، از ملاکان آذربایجان بود. داریوش دوران کودکی را درمیانه، زادگاه پدر و مادرش گذراند. اولین بار در ۹ سالگی در جشنی در مدرسه شهرآرابه روی صحنه رفت. دوران دبیرستان را در دبیرستان‌هایی همچون دبیرستان فارابی،دبیرستان کرج، دبیرستان رازی دبیرستانی در سنندج، و دبیرستان آزادگان تهران پارس‌گذراند و در مراسم‌ هنری به اجرای برنامه‌های هنری می‌پرداخت.

در ۱۳۴۹ با حسن خیاط‌باشی آشنا می‌شود و همین ورودرسمی او به موسیقی حرفه‌ای است. در همین سال او با ترانهٔ به من نگو دوست دارم به شهرت می‌رسد. لازم به توضیح است که اولین نرانه مستقل او ترانه نبسته پیمان بوده است از علی گزرسز (رها) آهنگ از داریوش اقبالی.

داریوش در روز ششم شهریور ماه ۱۳۵۳ توسط سازمان امنیت شاهنشاهی دستگیر و مدت ۹ ماه در زندان میماند، در همان روز روزنامه اطلاعات عکسی ازاو به چاپ میرساند که پلیس مدعی شده بود که او را به جرم مصرف ونگهداری ی مواد مخدردستگیر کرده است که آن مطلب دروغ محض بود و ساواک او را به خاطر اجرای ترانه‌های سیاسی اش مثل جنگل ، پریا، رهایی و گل گندم به زندان انداخته بود.

با سر کار آمدن جمهوری اسلامی، داریوش نیز ماننداکثر خوانندگان پاپ ایرانی آن زمان، از کشور خارج شد و در مهر ماه ۱۳۵۷ (۱۹۷۸) به انگلستان و به شهر برموس نقل مکان کرد و پس از دوسال اقامت در آنجا به دعوت احمدمحمودعازم آمریکا شد.

+ نوشته شده در  88/04/13ساعت 20:17  توسط نرگس   |